تبليغاتX
دختر شمال شرقـــــــــــی

nazedel

دختر شمال شرقی

nazedel

http://nazedel.blogfa.com

دختر شمال شرقـــــــــــی

دختر شمال شرقـــــــــــی

دختر شمال شرقـــــــــــی

روزها گر رفت
گو رو
باک نیست
تو بمان
ای آنکه چون تو
پاک نیست
پاک نیست
پاک نیست

دختر شمال شرقـــــــــــی

 

پيام مدير


روزها گر رفت
گو رو
باک نیست
تو بمان
ای آنکه چون تو
پاک نیست
پاک نیست
پاک نیست

امكانات وبلاگ
طلسم تو را روزی خواهم شکست

همان طلسمی که به گردن داری و جا بجا با خود می بری

همان طلسمی که مرا از چشم تو انداخت ولی نتوانست تو را از قلب من بیاندازد.

من با طلسم تو در جنگ خواهم شد و باور کن

یا خود را خواهم شکست

یا طلسم تو را

مواظب سینه ات باش

تیری برای شکستن طلسمت روانه کرده ام

مواظب باش

به قلبت نخورد.

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 

 

ویرانه نه آن است که جمشید بنا ساخت


ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت


ویرانه دل ماست که با هر نگه تو


صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
سلام

بر تو و بر نگاه مانده بر در تو

چرا من باید هنوز در حسرت برگشتن تو بمانم

کدام قانون این چنین مرا به رنجش مبتلا کرده است.

کاش خنجری بود و من اخرین رگ های امیدم را در دوری از تو می بریدم

شاید سرخی خونم

از دور

نشانی برای برگشتن تو باشد

شاید

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
دیروز در امید فردا

امروز در حسرت دیروز

فردا در غبار امروز

و باز

من ماند م و تو

من ماندم و خاطرات خوش با تو بودن

 

 

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
وقتی با تمام وجودم فریاد می زدم که تو را برای تو می خواهم و نه برای خودم

انچنان از ته دل میخ ندیدی که

باور جدایی زود از میان لبان ترک خورده ام

دور می گشت

چرا مرگ تدریجی مرا آروز می کنی

قرارمان این بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  

اونایی که منو از نزدیک می شناسن می دونن که خیلی  اهل کل کل کردن نیستم. خیلی عادت ندارم

که جواب همه نظرات را بدم  و یا برای بازدید دید آنها برگردم.

************************

اما یه دوستی مدتیه که به نوعی معتاد این وبلاگ شده . همه کاری هم کرده از خواهش و التماس گرفته  ......تا تهدیدو ارعاب.

واسه چی؟؟؟

مدعیه که این وبلاگ مال یه نفر دیگه است و من صاحب شدم. دوست عزیزی که رویاهایت به مرگ تدریجی  یکی پس از دیگری می می رند  گوش کن:

۱- اولا بابت همراهی با وبلاگ در این مدت ممنون

۲- ثبت وبلاگ یک فرایند قانونی و منسجمی دارد. فکر نکنم الکی الکی بتوان وبلاگ یکی را صاحب شد.

۳- اگر واقعا من صاحب وبلاگ نیستم ( که مطمئن باش هستم ) از صاحب اصلی وبلاگ که می شناسیدش و به قول خودتان نیم ساعت قبل باهاهش حرف زدین  بگین بیاد ....با یه نشونی وبلاگش رو پس بگیره

۴- یه چیز بگم ناراحت نمی شی ........این وبلاگ از روز اول هم دو نفره بود . اما مطمئن باش یک نفرش تو نبودی . حالا هم دونفره است. منتها این فرق را کرده که یکی می نویسد و یکی فقط می خواند

۵- اون کسی که من برایش می نویسم آنقدر برایم عزیز است که پسورد یکی از زیباترین و پرمحتوا ترین وبلاگهایم در نزدش به امانت است اما در این مدت حتی یک بار هم خیانت در امانت نکرده است.

۶- خدا را شاکرم که در مدت   هیچ توهین و افترایی را به کسی در وبلاگم نزده ام و نخواهم زد. دختر شمال شرقی آنقدر برایم عزیز است که .....

۷- نمی دانم در چندمین بهار عمرت سیر می کنی اما گاهی بعضی از پیغامهایت برایم جالب است. دوست عزیز محاکمه....... این واژه را از کجا به عاریت گرفته ای . به فرض هم که مرا پیدا کردی و به دادگاه رسیدگی به جرمهای رایانه ای هم کشاندی .

وکیل مدافعت چه خواهد گفت: می گوید که من وبلاگ یک نفر دیگر را دزدیده ام.  برایم جالب است  ...تو این وسط چه کاره ای ..  آیا صاحب وبلاگ خودش هم به عنوان شاکی حاضر خواهد شد...... باور نمی کنم زیرا یقین دارم که او از نوشته های من لذت می برد. می داند هنوز زنده ام و دوستش دارم ( البته نه به معنایی که بعضی ها از این واژه دارند) . دلم شهادت  می دهد که حتی شرم مقدسش  نخواهد گذاشت در چشمانم بنگرد.....

۸- دختر شمال شرقی را فکر می کنی چند نفر می خوانند یا در کجاها لینک شده که مشتری دائمی داشته باشد. پس چرااز نوشتن من در یک وبلاگ متروکه می هراسی؟؟؟؟؟؟

۹- راستی چرا اینقدر شجاعت ندارید که از خود ایمیل و یا آدرس  وب و یا شماره تلفنی به جا بگذارید . هرچند اصلا رسمم این نیست که با خوانندگان وبلاگم این جوری ارتباط برقرار کنم اما نوشتن ان از طرف شما می توانست نشانه صداقت شما باشد.

۱۰- جناب آقای  مرگ تدریجی یک رویا:

من و او هم قسم شده ایم که حرفهای دلمان را تنها وتنها و تنها وتنها با خود به گور ببریم . پس اگر واقعا می خواهی بشنوی آنچه را که نمی شود گفت : به مزار من بیا و خوب گوشت را بر خاک لحدم بگذار. در این وبلاگ تنها حرفهایی که لیاقت شنیدن را پیدا می کنند ُ نوشته می شوند.

۱۱- و آخر

من در صورتی وبلاگ مثلا دزدی شما را به صاحب آن بر می گردانم که خودش بخواهد. پس کارت آسان شد  به دختر شمال شرقی بگو بیاید و وبلاگش را بگیرد.

قهر که نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
کاش تو نمی دانستی که برایت می نویسم

تو نه

کسی که خودش می داند

نه امروز که قریب به ....سال است که می داند فکر و ذکرمان فقط همدیگر است نه چیز دیگر.

مرگ

تدریجی

یک رویا

شاید این کلمات جدا از هم قشنگ باشند اما غریبه یادت باشد

من برای تو نمی نویسم

مطمئن باش

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
درسته

اسفند بود که زدم به سیم آخر

وقتی در آن عصر  به یاد ماندنی

حرفی را  که ماهها در گلویم بود به تو زدم

دوستت دارم

خیال می کردم که اولین شب آرامشم آغاز شده است 

حیف

حیف که نمی دانستم

دیگر از آن شب به بعد

  هرگز آرام نخوابیدم

هرگز

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
ناز می کنم تا نیاز تو باز

معنایی دوباره یابد

تو به من آموختی که:

هر روئی

ارزش دیدن

و هر صدایی

ارزش شنیدن

و حتی

هر گلی

ارزش بوییدن ندارد

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
سهم الارث من از  تو :

گناه

تنها وارث من

در کویر نگاه تو بود

سهم الارث من از با تو بودن

کوله باری از گناه شد

و عمری پشیمانی

نه از با تو بودن

نه

که از

با خود نبودن

هرچند ایمان دارم حاضری بار گناهانم را تنهایی بر دوش کشی

اما:

ولاتزر وازره وزر اخری

سهم الارث تو  از من

سلام

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ

ای هیچ زبهر هیچ بر هیچ مپیچ

_______________________


خیلی زود دنبال ارث از من می گردی
هنوز کفنم خشک نشده

گناه

جمله یا کلمه ای آشناست برام خیلی آشناست
اینقدر آشناست که من بارها و بارها در موردش برات صحبت کردم
چه شبهایی رو تا خودت طلوع صبح باهات صحبت می کردم که به گناه کشیده نشیم
حالا اومدی و میگی تنها ارثی که من برای تو گذاشتم گناه بود
این ارث گرینبانگیر هر دوی ما شده

خواسته یا نا خواسته

تا زمانی که با خودمون بودیم خبری از این ارث نبود
زمانی که بی خود شدیم خبر دار شدیم ارثی در کار است
با خود نبودن یا با خود بودن

در کنار وژدانی که من بارها در موردش باهات صحبت کردم ولی توجهی نکردی
حیف حیف که به خاطر هیچ برای هیچ پیچیدی و جنگیدی

حیف بر من و تو

ولی از کوله بار گناه باید بگم خود به تنهایی بر دوش کشیدم و میکشم
بار سنگینیه تحملش برام سخت ولی به آینده امیدوارم که این کوله بار گناه رو تبدیل ثواب و خیر کنم
ولی تنهایی نمیتونم یا بهتر بگم بی تو هرگز

در کویر نگاه تو بود که حاضر به تحمل این بازی شدم
در کویر نگاه تو بود که حاضر به جان گرفتن این طفل شدم ، طفلکی که نمی دونم از چه آینده ای برخورداره

گناه _ پشیمانی _ بودن _ نبودن
فکر کن هنوزم دیر نشده خوب فکر کن بدون مزاحمت دیگران

 

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 

دروصل هم زعشق تو اي گل در آتشم

عاشق نمي شوي كه ببيني مي كشم

روزهايي زيادي است تو رانديده ام

در اين فكرم كه شايد از دستم ناراحت باشي

روزها در حال گذزا ست

و آنچه انتظار سردش را مي كشيديم در راه است

يعني جدايي

 

نگاهم بر دراست شايد بيايي

سخت است هم را نديدن

 

بر اي ماكه معتاد به نگاه هم شده بوديم واقعا سخت وجانكاه است هم را نديدن

خدايا ما را به هم برسان

حتي براي يك بار ديگر

درهر كجاي اين آسمان آبي كه هستي نيلوفري باشي

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 

 

 

 

 

خاطرات من و تو                      فقط به تو می گویم

 

 

 

 

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
گناه

تنها وارث من

در کویر نگاه تو بود

سهم الارث من از با تو بودن

کوله باری از گناه شد

و عمری پشیمانی

نه از با تو بودن

نه

که از

با خود نبودن

هرچند ایمان دارم حاضری بار گناهانم را تنهایی بر دوش کشی

اما:

ولاتزر وازره وزر اخری

سهم الارث تو از من

 

خیلی زود دنبال ارث از من می گردی
هنوز کفنم خشک نشده

گناه

جمله یا کلمه ای آشناست برام خیلی آشناست
اینقدر آشناست که من بارها و بارها در موردش برات صحبت کردم
چه شبهایی رو تا خودت طلوع صبح باهات صحبت می کردم که به گناه کشیده نشیم
حالا اومدی و میگی تنها ارثی که من برای تو گذاشتم گناه بود
این ارث گرینبانگیر هر دوی ما شده

خواسته یا نا خواسته

تا زمانی که با خودمون بودیم خبری از این ارث نبود
زمانی که بی خود شدیم خبر دار شدیم ارثی در کار است
با خود نبودن یا با خود بودن

در کنار وژدانی که من بارها در موردش باهات صحبت کردم ولی توجهی نکردی
حیف حیف که به خاطر هیچ برای هیچ پیچیدی و جنگیدی

حیف بر من و تو

ولی از کوله بار گناه باید بگم خود به تنهایی بر دوش کشیدم و میکشم
بار سنگینیه تحملش برام سخت ولی به آینده امیدوارم که این کوله بار گناه رو تبدیل ثواب و خیر کنم
ولی تنهایی نمیتونم یا بهتر بگم بی تو هرگز

در کویر نگاه تو بود که حاضر به تحمل این بازی شدم
در کویر نگاه تو بود که حاضر به جان گرفتن این طفل شدم ، طفلکی که نمی دونم از چه آینده ای برخورداره

گناه _ پشیمانی _ بودن _ نبودن
فکر کن هنوزم دیر نشده خوب فکر کن بدون مزاحمت دیگران

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
سلام:

روزگار غريبي است.

دروصل هم زعشق تو اي گل در آتشم

عاشق نمي شوي كه ببيني مي كشم

روزهايي زيادي است تو رانديده ام

در اين فكرم كه شايد از دستم ناراحت باشي

روزها در حال گذزا ست

و آنچه انتظار سردش را مي كشيديم در راه است

يعني جدايي

 

نگاهم بر دراست شايد بيايي

سخت است هم را نديدن

 

بر اي ماكه معتاد به نگاه هم شده بوديم واقعا سخت وجانكاه است هم را نديدن

خدايا ما را به هم برسان

حتي براي يك بار ديگر

درهر كجاي اين آسمان آبي كه هستي نيلوفري باشي

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی

تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

ساز دلم بناله شبی گفت نازنینم

این کار تست من همه جور تو می کشم

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت