تبليغاتX
دختر شمال شرقـــــــــــی

nazedel

دختر شمال شرقی

nazedel

http://nazedel.blogfa.com

دختر شمال شرقـــــــــــی

دختر شمال شرقـــــــــــی

دختر شمال شرقـــــــــــی

روزها گر رفت
گو رو
باک نیست
تو بمان
ای آنکه چون تو
پاک نیست
پاک نیست
پاک نیست

دختر شمال شرقـــــــــــی

 

پيام مدير


روزها گر رفت
گو رو
باک نیست
تو بمان
ای آنکه چون تو
پاک نیست
پاک نیست
پاک نیست

امكانات وبلاگ

چطوري دلت اومد منو ميون اين همه غم رهام كني و بري

چطور تصميم گرفتي دل نازك تر از شيشه مرابا سنگ فراقت بشكني و بري

چطور  جام زهر فراقم را تنهايي نوشيدي

چطور ، چطور؟؟؟؟؟

تو مي روي اما نه تنها

مطمئن باش هرجابري منم با توام

مگه مي توني به همين راحتي از من  دل بكني

نكنه فكر مي كني  رفتنت مشكلي را حل مي كنه

يا نمي دوني من هنوز كيم؟؟؟؟؟

اوني كه هرشب مهمان چشمانته

منم

اوني كه قرار نيست اسمش ازدفتر خاطراتت پاك بشه

منم

اوني كه تورا به هيچ هيچ عوض نمي كنه

منم

اوني كه مي ره چون تو مي خواي

منم

اوني كه تنها اتاق دلش رابه تو اجاره داده بود

منم

اوني كه از ياس هاي تو باغچه

آئينه اي براي ديدن تو ساخته بود

منم

اوني كه روزها يش گر رفت

گفت:‌رو باك نيست

وتنها آرزويش اين بود:

تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست

منم

منم

منم

اما يادت نره:

يه آخر در انتظارمان است

كاري بكن ای عشق به سامان برسيم

چون مزرعه تشنه به باران برسيم

يا من برسم به يار يا يار به من

يا هردو بميريم و به پايان برسيم

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
مرا به تبریک خویش فرا خوانده ای

کاش کنارم بودی و می دیدی که دیگر لبانم نای تکلم در خود نمی بیند.

مگر می شود ۳۳۰ روز تو را ندید و باز حرف زد.

کاش کنارم بودی و در چشمان سبزگونم یک بار دیگر

همه سکوتم را می دیدی

حالا می فهمم بدون تو نمی توانم نفس بکشم.

حالا

حالا

حالا

دختر شمال شرقی

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
باشد من اینک به سالگرد از دست دادن تو می رسم

و تو از آن دور

دور دور

تنها شاید عصرهای زندگیت را بر ای تکان دادن دستی به من

دل خوش کرده ای

باشد

هرچند در شمال شرقی ترین نقطه دلم سکونت داری

اما بدان

هرگز برای برگشتن دیر نیست

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
غروب را تو به من نشان دادی
وقتی تمام خیسی چشمانت را نثار دستانم کردی

می دانم که هنوز هم هزار خاطره دارم

که تو را به دنبال خود کشم

می  دانم

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
شايد اونجوري كه بايد

قدرت رو من ندونستم

حرفايي موند توي قلبم

من نگفتم نتونستم

 

هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

نقش اون چشماي معصوم

لحظه لحظه روبرومه

 

نيومند روي زبونم

كه بگم بي تو چي هستم

كه بگم ديونتم من

كه بگم  زندگي ام رو به تو بستم

شايد هم اونجوري باشم كه قدرت رو ندونستم

حرفايي موند توي قلبم

من نگفتم

نتونستم

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
همه خسته

نمی دانستم روزی خواهد آمد که حتی خیال هم برای من نامردی می کند

آنجا که دیگر تو را در خیال خود هم نمی توانم تصور کنم

چقدر سخت است

چقدر

نمی دانم تو اکنون در شمال شرق مرز آریایی ها چگونه با خیال خود کلنجار می روی

فقط از خدا می خواهم سالم باشی

همین

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
برگهای یکی یکی افتادند

                                 اما در هجوم سرد باد زندگی ام

                                                        بادی نتوانست نام تو را از دیوار دلم بزداید

                                                                                      همه رفتند

وتو ماندی

                           جالب است

                                                            همه رفتند

                          حتی من

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
گاهی می گفتی من و تو با هم فرق نداریم

گاهی فقط از فرق می گفتی

اما این را خوب دانستم که:

من و تو

تنها یک فرق با هم داریم

هیچ کداممان برای هم نبودیم

مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
بهار را با تمام وجودم حس می کنم. اما این بهار تنها تفاوتی که با بهار پارسال من دارد

نبود تو

در کنار من است.

وای خدای من یعنی یک سال از رفتن تو گذشت. چه زود . چه زود

هنوز باور ندارم. فروردین پارسال هنوز به بودن در کنار تو خوش بودم اما ...... امروز

وباز حسرت بدون تو نفس کشیدن را دارم.

خدای من

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
من از تو اگر هیچ چیز دیگر نیاموخته باشم

این را به خوبی فرا گرفتم

ماندن  تنها برای بودن

و من هنوز طنین صدایت را گوش دلم حس می کنم

که:

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

پاک نیست

پاک نیست

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
تو حسابش را داری یا من به تو حساب پس دهم.

حساب روزهای بی تو بودن را . نگویم روز   که واژه درستی را انتخاب نکرده ام . پس به واقع می گویم شب.

درست 

  ۳۳۳ شب   

است که تو را سیر ندیده ام. باور می کنی

۳۳۳. و چه سخت بود شبهای بی تو بودن

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت