|

روزها گر رفت
گو رو
باک نیست
تو بمان
ای آنکه چون تو
پاک نیست
پاک نیست
پاک نیست
چطوري دلت اومد منو ميون اين همه غم رهام كني و بري
چطور تصميم گرفتي دل نازك تر از شيشه مرابا سنگ فراقت بشكني و بري
چطور جام زهر فراقم را تنهايي نوشيدي
چطور ، چطور؟؟؟؟؟
تو مي روي اما نه تنها
مطمئن باش هرجابري منم با توام
مگه مي توني به همين راحتي از من دل بكني
نكنه فكر مي كني رفتنت مشكلي را حل مي كنه
يا نمي دوني من هنوز كيم؟؟؟؟؟
اوني كه هرشب مهمان چشمانته
منم
اوني كه قرار نيست اسمش ازدفتر خاطراتت پاك بشه
منم
اوني كه تورا به هيچ هيچ عوض نمي كنه
منم
اوني كه مي ره چون تو مي خواي
منم
اوني كه تنها اتاق دلش رابه تو اجاره داده بود
منم
اوني كه از ياس هاي تو باغچه
آئينه اي براي ديدن تو ساخته بود
منم
اوني كه روزها يش گر رفت
گفت:رو باك نيست
وتنها آرزويش اين بود:
تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست
منم
منم
منم
اما يادت نره:
يه آخر در انتظارمان است
كاري بكن ای عشق به سامان برسيم
چون مزرعه تشنه به باران برسيم
يا من برسم به يار يا يار به من
يا هردو بميريم و به پايان برسيم
کاش کنارم بودی و می دیدی که دیگر لبانم نای تکلم در خود نمی بیند.
مگر می شود ۳۳۰ روز تو را ندید و باز حرف زد.
کاش کنارم بودی و در چشمان سبزگونم یک بار دیگر
همه سکوتم را می دیدی
حالا می فهمم بدون تو نمی توانم نفس بکشم.
حالا
حالا
حالا
دختر شمال شرقی
و تو از آن دور
دور دور
تنها شاید عصرهای زندگیت را بر ای تکان دادن دستی به من
دل خوش کرده ای
باشد
هرچند در شمال شرقی ترین نقطه دلم سکونت داری
اما بدان
هرگز برای برگشتن دیر نیست
می دانم که هنوز هم هزار خاطره دارم
که تو را به دنبال خود کشم
می دانم
قدرت رو من ندونستم
حرفايي موند توي قلبم
من نگفتم نتونستم
هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه
نقش اون چشماي معصوم
لحظه لحظه روبرومه
نيومند روي زبونم
كه بگم بي تو چي هستم
كه بگم ديونتم من
كه بگم زندگي ام رو به تو بستم
شايد هم اونجوري باشم كه قدرت رو ندونستم
حرفايي موند توي قلبم
من نگفتم
نتونستم
نمی دانستم روزی خواهد آمد که حتی خیال هم برای من نامردی می کند
آنجا که دیگر تو را در خیال خود هم نمی توانم تصور کنم
چقدر سخت است
چقدر
نمی دانم تو اکنون در شمال شرق مرز آریایی ها چگونه با خیال خود کلنجار می روی
فقط از خدا می خواهم سالم باشی
همین
اما در هجوم سرد باد زندگی ام
بادی نتوانست نام تو را از دیوار دلم بزداید
همه رفتند
وتو ماندی
جالب است
همه رفتند
حتی من
گاهی فقط از فرق می گفتی
اما این را خوب دانستم که:
من و تو
تنها یک فرق با هم داریم
هیچ کداممان برای هم نبودیم
مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نبود تو
در کنار من است.
وای خدای من یعنی یک سال از رفتن تو گذشت. چه زود . چه زود
هنوز باور ندارم. فروردین پارسال هنوز به بودن در کنار تو خوش بودم اما ...... امروز
وباز حسرت بدون تو نفس کشیدن را دارم.
خدای من
این را به خوبی فرا گرفتم
ماندن تنها برای بودن
و من هنوز طنین صدایت را گوش دلم حس می کنم
که:
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
پاک نیست
پاک نیست
حساب روزهای بی تو بودن را . نگویم روز که واژه درستی را انتخاب نکرده ام . پس به واقع می گویم شب.
درست
۳۳۳ شب
است که تو را سیر ندیده ام. باور می کنی
۳۳۳. و چه سخت بود شبهای بی تو بودن