تبليغاتX
دختر شمال شرقـــــــــــی

nazedel

دختر شمال شرقی

nazedel

http://nazedel.blogfa.com

دختر شمال شرقـــــــــــی

دختر شمال شرقـــــــــــی

دختر شمال شرقـــــــــــی

روزها گر رفت
گو رو
باک نیست
تو بمان
ای آنکه چون تو
پاک نیست
پاک نیست
پاک نیست

دختر شمال شرقـــــــــــی

 

پيام مدير


روزها گر رفت
گو رو
باک نیست
تو بمان
ای آنکه چون تو
پاک نیست
پاک نیست
پاک نیست

امكانات وبلاگ

این وبلاگ واگذار می شود.

به علت تغییر آرمانی در زندگی شخصی و جدایی از دنیای مجازی و ورود به دنیای واقعی    پسورد    این وبلاگ واگذار می شود.

به بالاترین پیشنهاد در بخش نظرات.

 

لطفا ایمیل خود را وارد نمائید.

 

 

 

خدا حافظ دنیای مجازی دو ساله من

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
نه من غاصبم و نه اینجا خانه دیگری است

تنها عیب من

نوشتن از خودم در فضایی اکنده از هرزچشمانی است که تاب دیدن مرا ندارند.

من می نویسم

چون هستم.

از دوستانم توقع دارم مرا درک کنند.....

همین

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
نمی دونم چرا خیلی از این بیت خوشم میاد

 

نه ماه افسانه . نه مهر جادو کرد

نفرین بر سفر که هرچه کرد اوکرد

و تو اکنون تنها مسافر وادی خاموشی ومن هنوز سرگردان انتظار آمدن تو

کجا تو را بجویم

 به چه مرا دعوت می کنی

آخر به چه زبان به تو بگویم

تو گمشده من نیستی

باور کن

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
یک خستگی + خستگی های دیروزم

آه از نهاد من بر نمی آید

حنجره ام دیگر برای فریادی تلخ

یاری نمی کند

من می روم تا در انتهای جاده تنهایی خود

بار دیگر

نبودنم را فریاد کنم

و تو همچنان در هیاهوی سکوت شرم آور خود

گیجی

بدرود

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
نوشتن تنها بهانه ای است برای اثبات بودن

من می نویسم

پس هستم

اما تو چه می نویسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و چرا هرگز به حرف دلت اجازه خروج از ظلمت کده درونت را نمی دهی

هنرت چیست

سکوت

نگاه

لبخند

گریه

فرار

دلشوره

.............

چه می باشد

برای آخرین بار صداقت فراموش شده ات را برای جاری ساخت حرف دلت

به پای من بریز

منتظرم

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

تو نبودی

همه تن چشم شدم.....

اما من سالهاست که از کوچه خیال تو می گذرم

وتو تنها به دنبال سایه من میگردی

 

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
یکی میره مشهد دخیل بشه

تا دلش رو به پنجره فولاد آقا گره بزنه

یکی میره

تا از شراب ناب سقاخانه سبز پوش هشتم

بنوشه

اما:

خیلی حرف مونده که باید بگه

بعد بره

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
همه برای آمدن خود

هزار بهانه می آورند

تو حتی برای رفتن خود

دلیل هم نیاوردی

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 

اينم بمونه  اما  نازي از ياد نمي بره

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 
تو مرا بهانه زندگی خود گرفته ای

چرا مرا رها نمی سازی تا دیگر افسانه ای برای داستانهای شبهای بی قراریت نباشم

بارها گفته ام

عشق را نمی توان گدایی کرد

و تو هنوز

سر کوچه آمدن من

كاسه  سرد گدايي به دست

به انتظار نشسته اي

آرام و بي صدا

اما پرهياهو

 

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت  
 

Your Image Thumbnail

من از این فاصله ی فاصله ها دلگیرم                              بی تو این جا چه غریبانه شبی می میرم

 

دل من با همه ی آدمکانی که به دنبال تواند                         قهر می گردد و من با خود خود درگیرم

دیرسالیست که می خواهم از این جا بروم
                           
ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم

مثل این است که من با همه ی هق هق خود
                      
روی سجاده ی احساس تو جان می گیرم

Your Image Thumbnail

+ | نوشته شده توسط دختر شمال شرقی در و ساعت